یک شنبه 12 بهمن1393

 

توجه                                                                                                                        توجه

به دلیل زیاد بودن اتفاقات امروز ممکنه بعضی از اتفاقات جابه جا نوشته شده باشند

امروز قراربود به خاطر 12 بهمن تو مدرسه برنامه داشته باشیم راستی تولد مرضیه هم بود((تولدت مبارک مرضیه جون)) اول صبح من و مرضیه و فاطمه پارسا تو حیاط بودیم تا خانم فاتحی بیا د. چون خانم فاتحی یه کم دیر اومد،اومدیم پیش خانم پیروزیان تا دکلمه که قرار بود من بخونمو ازش بگیرم.خانم پیروزیان گفت که هنوز آماده نیست بعد بیا ازم بگیر.مارفتیم طبقه ی دوم و بعد از چند دقیقه دوباره اومدم پایین تا دکلمه رو بگیرم وقتی وارد دفتر پایین شدم خانم فاتحی میخواست از دفتر بیاد بیرون بهش سلام کردم اونم جواب داد بعد رفتم پیش خانم پیروزیان ولی خانم پیروزیان گفت قرار شده دکلمه نداشته باشیم.آه ه ه ه ه خدای... من آخه چرااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وقتی از دفتر اومدم بیرون فاطمه پناهی پور(همون هفتمیه) گفت دیروز یه بخشنامه برای مطالعات اومده بوده و خانم فاتحی هم واسه همین اومده بود مدرسه. قرار بود یه نمایشگاه تو بوفه ی مدرسه برای دست سازه های بچه های هفتم و هشتم برگزار بشه خانم فاتحی هم داور بود(البته طبق شنیده ها)چون قرار بود بهترین دست سازه ها برای جشنواره ی خوارزمی فرستاده بشه. به خاطر همین یکسره میرفت تو بوفه میومد خانم گلم پاهاش خیلی درد میکنه و این جوری براش خیلی سخت بود که از روی پله هابالا و پایین بره زنگ اول که رفتیم تو کلاس یه نفر اومد گفت اعضای شورای بسیج بیان پایین من با اینکه عضو شورای بسیج نبودم رفتم پایین تا خانم فاتحی رو ببینم. اول رفتم تو دفتر پایین که خانم پیروزان گفت از توی کارگاه کامپیوتر چند تا صندلی بیارم وقتی به خانم غرویان گفتم ما چند تا صندلی میخوایم خانم غرویان گفت که صندل هارو لازم دارن ولی اگه زود برشون کردونیم اشکالی نداره اومدم به خانم پیروزیان گفتم که خانم غرویان این جوری گفته خانم پیروزیانم گفت پس ولش کن.بعد دیدم که خانم فاتحی رفت تو کارگاه کامپیوتر؛آخه چرا وقتی من از اونجا اومدم بیرون خانم فاتحی میره اونجا؟؟؟؟آخه چرااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعد هرچی با بهونه های مختلف به خانم پیروزیان گفتم برم صندلی بیارم گفت نه همون جا تو دفتر طبقهی اول بودم که دیدم خانم فاتحی داره میره تو بوفه وچنتا از دست سازه های بچه ها درباره ی مطالعاتم دستش بود؛ولی تا در بوفه رو باز کرد برگشت.خانم گلم امروز از بقیه ی روزا خوشگل تر شده بود.همین جوری که داشت میومد تو سالن منم از قصد از تو دفتر طبقه ی اول اومدم بیرون تا خانم فاتحی منو ببینه.برگشتم تا ببینم خانم فاتحی چی کار میکنه که دیدم رفت تو دفتر طبقه ی اول آخه چرااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من که میگم من از هرجا میام بیرون خانم فاتحی میره اونجا!!!!!! خلاصه اومدم بالا و رفتم در کلاس مرضیه و گفتم نماینده ی کلاس بیاد بیرون. اونم اومد و باهم رفتیم پایین تو دفتر چون کاری نداشتیم رفتیم بالا تو راه بودیم که زنگ خورد و با مرضیه رفتیم تا جعبه ی شیرینی کهمرضیه واسه خنم مختاریه آورده بود و بهش بدیم ولی همون لحظه خانم مختاریه رفت تو دفتر و مرضیه رفت جعبه ی شیرینی شو گذاشت تو کلاسش وباهم رفتیم پایین تو حیاط. اول زنگ دوم فهمیدم که خانم آزاده(معلم ادبیاتمون که خیلی باحاله) نمیاد واسه همین رفتم طبقه ی دوم تا جزوه های فرزانگانو از خانم محبوبی بگیرم که دیدم خانم فاتحی دم در کلاسش واستاده و بیرونو نگاه میکنه خانم فاتحی منو دید.جزوه هارو که گرفتم داشتم میومدم بیرون که خانم کریمی شرق(یکی از مشاورای مدرسه مون)یه برگه به من داد که بدم به خانم فسنقری(یکی از معاونا مون) و ازش بپرسم که مشکلی نداره.میخواستم برم که دیدم جزوه هارو یادم رفته بردارم.اومدم که اونارو ببرم خانم محبوبی یه برگه داد که بدم به کتاب خونه. اول رفتم که برگه رو بدم به خانم فسنقری.خانم فسنقری رو روی پله ها دیدم و برگه رو بهش دادم و ازش درباره ی این که اشکالی نداره سوال کردم؛که در این هنگام خانم فاتحی اومد که بره تو دفتر بالا و منم زود از پیش خانم فسنقری اومدم و پشت سر خانم فاتحی رفتم بالا خانم فاتحی جونم پاهاش خیلی درد میکنه به سختی از پله ها بالا و پایین میره.خانم فاتحی رفت تو دفترو من رفتم طبقه ی سوم تو کتاب خونه تا برگه ای که قرار بود بدم به مسئول کتاب خونه رو بهش بدم و بعد جزوه های یاسمنو بهش دادم و دوباره برگشتم دفتر پایین پیش خانم پیروزیان.اونجا خانم پیروزیان بهم گفت برم پرچما رو از زیر اتاقکی که زیر پله ها بود بیارم.منم رفتم چندتا پرچم برداشتم و گذاشتم روی یه صندلی جلوی در ورودی سالن و قرار شد به هر کسی که بادکنک نداشت پرچم بدم.همین جوری که داشتم پرچما رو میدادم خانم فاتحی اومد؛منم که انگار چیزی ندیدم به کارم ادامه دادم ووقتی چند تا از پرچما موندن با یاسمن اکرامی رفتیم بقیه شونو تو حیاط بین بچه ها پخش کنیم ولی بازم موند و مجبور شدیم بدیمشون به خانم پیروزیان . بریم به جشنمون برسیم قرار شد هرکلاس یه حلقه درست کنه و سرود ملی و سرود به لاله ی در خون خفته رو بخونیم.هفتمیا یه حلقه وسط مدرسه زدن و هشتمیا هم یه حلقه دورشون زدن اول دبیرستانیام که مابودیم یه حلقه سمت چپ حلقه ی هشتما و دوم دبیزستانی هام یه حلقه سمت راست هشتما زدن و سوم دبیرستانیام پراکنده شدن و هرکدومشون توی یه حلقه بودن. خانم فاتحی چندتا بادکنک دستش گرفته بود و داشت بچه های هفتم وهشتو مرتب میکرد و همین جوری که یه سرود پخش میشد دست میزد.صحنه های امروز خیلی قشنگ بودن.من اومدم تو ی حلقه کنار مریم حصاری واستادم و دیدم مرضیه نیست.فهمیدم تو کلاس مونده و داره گریه میکنه؛آخه وقتی میخواست جعبه ی شیرینی شو به خانم مختاریه بده خانم راحتی بهش گیر داد وگفت مگه من به تو نگفتم بزار خانم مختاریع به کارش برسه؟؟؟؟؟؟!!!!!!یه دفعه خانم فاتحی اومد جلوی تریبون و وقتی داشت سرود ملی پخش میشد بعضی از قسمتای سرودو میخوند البته فکر کنک فقط 5 یا 6 کلمه شو گفت بعد این که سرود تموم شد خانم فاتحی همون جا واستاد و بچه ها رو نگاه میکرد.همه ی بچه ها شروع به چرخیدن کردن و خانم فاتحی هم داشت میخندید.قربونش برم چه قد خوشگل شده بود.بعد خانم فاتحی رفت و نشست یه گوشه که مثل سکو بود وداشت به بچه ها نگاه میکرد که یه دفعه پاشد و رفت تو سالن و با خانم سکاکی(معلم زبان هشتما) حرف می زد بعد باهم رفتن توی سالن.از اون به بعد دیگه خانم فاتحی رو ندیدم. راستی اینم بگم که بالآخره فهمیدم خانم فاتحی به غیر از مدرسه ی ما تو کدوم مدرسه تدریس میکنه مدرسه اش گنجی بود، ولی کفت توی مرسه های وکیلی،نمونه وهاشمی نژاد هم بوده.تازه 3 تا از شاگردای قدیمی خانم فاتحی که شامل خانم غرویان(مسئول کارگاه کامپیوتر)،خانم انجیدنی(معلم ورزش هفتم و هشتما)و خانم بلیغی(معلم فیزیک دبیرستان)توی مدرسه ی خودمونن. اینم بگم که من تصمیم نهاییمو گرفتم و قرار شد معلم بشو هوراااااااااااااا : ))))))))))))))))

[ شنبه 19 دی 1394 ] [ 19:16 ] [ my-lovely-teacher ]
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران